تبليغاتX
عشق دریایی
                 عشق دریایی
به وبلاگ من خوش آمديد . اميدوارم لحظات خوبي را سپري كنيد . با تشكر زئوس
                                                                           صفحه نخست                 ايميل مدير                    طراح قالب                     قالبكده  

                           مديريت

وضعيت در ياهو

                    نويسندگان

                    موضوعات

 تریلر ها ، کد ها و راهنمایی ها
کمی عاشق باش
خدا...عشق مجسم من
همه چیز همه جا
!!! دختر .. پسر !!!
عکاس باشی .( اوه اوه اوپ....
یوسف زهرا مهدی(عج)
اطلاعات عمومی
موبایل( دانلود تم.بازی.آموزش.عکس)

 

                       لوگو وبلاگ


طراح قالب




 

    تازه فهمیدم .. من عاشق تنها بودن ...چون خودرا بی نقاب میبینم...  

فقط دانم که از عشق سرشارم . 

   مرا با هیچ کس کاری نیست ...

  من با عشقم جوانم ...

    در زندگی چیزی جز رجز عشق و  سودای خشونت چیزی نیافتم ، دلم در دار دنیا پوسید و من هیچ نیافتم . کاری کردم ...

                خود را خود نگه داشتم ....

مرا با هیچ کاری نیست ...       من از خود انتظار دارم .

بیایید تا دنیا برای تو ساعتی درنگ نکرده ، تو نیز برای اون ساعتی درنگ نکنی ...

به جنگش برو با تمام وجود ...                  تو که خوب میدونی فوقش کشته میشی .، از چی میترسی .؟

خواستم که دل را با تو همراه سازم ، چو این را سخت یافتم ... مصمم تر شدم و همداه ساختم .



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : جمعه 1386/06/23

      

همه چیز از یک حس شروع شد ...
........................................حسی از جنس پوچی ........
از سایت های به اصطلاح خفن خارج شدم ، خسته شده بودم ... ، دیدم که منم قاطی یه مشت آدم بی همه چیز شدم که ازشون متنفرم ...
.......حالا اون نه ....
به 6.5 میلیارد انسان فکر کردم .... من واسه خودم کسه دیگه ی ام ، اما تو اونا پنهان بودم ، هیچ وقط خواستی که واسه خودت کسی باشی که از همه متمایز باشی ...
...........خدا از این همه آدم ............من...!؟ ..........................     نه  !

   ........................    آره ...
رفتم یه دوش گرفتم ... تو همون حال بودم که خواستم خودم امتحان کنم ... شیر آب داغ و زیاد کردم و دستام و بردم زیرش .. می خواستم ببینم طاقت دارم یا نه ... ....
نمیشه نمیشه کسی طاقت بیاره ...دیر یا زود منم گرفتار عزاب میشم ... انقدر با دوستام این چیزا رو مسخره کردیم که به ایمانم لطمه خورده بود  .... من که میدونم چند سالی هستم و بعد نیستم ... بس چرا مسیر زندگیم و اینجوری دارم میرم ، مثل رفقا ، مثل بقیه ، مثل همه که دنبال دنیا میدو ان هیچ وقت بهش نمیرسن   ........
اینو استادم بهم گفته بود :" دنیا را رها کن ... و ببین که چگونه به پایت خواهد افتاد " ..........
آن شب نماز خوندم ......... انقدر سبک شده بودم که تا اذان صبح بیدار موندم و دعا و نماز شب خوندم .........
چقدر پاک بودن خوبه .........  همیشه میگفتم که آخه خدا نماز ما رو میخواد  چیکار ..؟
....................................................................................................................حالا میفهمم که من به اون وابسته ام .. اگه نخونم انگار دباره پاچیده شدم ، باز تمام چیز های کوچک و ناچیز بزرگ میشن و خراب میشن رو سرم
وقتی با خدام ...........خیلی آرومم ...من پیداش کردم . با کسه دیگه کاری ندارم ..........با اونایی که زندگشونو س ک س و شهوت گرفته و خودشون و تو دنیای خیالی خود قرق کردن  .......راه فراری نیست ..مگر پنهان بشی پشت حرف های پوچ بقیه که حالا میفهمم همشون یک نقاب جلوی همه ی گند کاری ها که با اسم و نام زیبا یا با مزه دنیا رو به گند کشوندن و اعتماد به نفس انسانها رو نابود کردند ............



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : پنجشنبه 1386/06/22

      

اگه حال دارین شاید این براتون جالب باشه… اینا رو از دفتر خاطراتم برداشتم

جالب تریناش و برا شما مینویسم :

1381  زمستون  : نیمه ی شعبانه : جلوی در چراغونیه و همه همسایه ها جمع شدن جلوی در ما آخه حسابی پول جمع کردیم و امشب قراره جشن بر پا کنیم، کوچه رو شستیم و به همه گفته بودیم که جلوی درشون و تمیز کنن . یکی از بچه ها ضبط 3000 اورد و شروع به رقصیدن کردیم و تا شب گفتیم و خندیدیم ، حتی لیلا و ساناز با دوستاشون تو کوچه رقصیدن ( جا خواهری ساناز خیلی ناز میرقصید ) بعد شیرنی ها  رو پخش کردیم ، حدود 12 شب بود که جشن تموم شد .

توضیحات : من اون موقع 15 ساله بودم و لیلا و ساناز همسایه هایه روبروی ما هستن که تا دلتون بخواد با اونا و دوستاشون خاطره دارم ، چقدر به هم تیکه مینداختیم و گر خونی میکردیم ... چه رود گذشت .........................

 

1382 بهار : به مسابقات انتخابی تیم ملی تکواندو دعوت شدم ، . فقط از  روز مسابقات می گم  که تو انزلی  بود . تو تیم خیلی غریب بود ، از باشگاه شاهین فقط من بودم که دعوت شدم  و بقیه بجه ها ( علی بولدوزر ، علی گریدر و سعید تراکتور و امیر غلتک و ...) هیچ کدوم نبودن ، واسه قهرمانی چه دعا هایی از مفاتیح بیرون کشیده بودم و واسه خدا حواله کردم ، اما تو بازی دوم به یه تهرانی باختم . انگاری  دنیا رو سرم خراب شده بود باورم نمی شد ،از خونوادم کسی نیومده بود ، دلم میخواست زود تر برگردم .....

توضیحات : باید بگم که من دان 2 تکواندو دارم و  ارشد باشگاه ام ، چون از اولین شاگردای باشگاه شاهین بودم  ( یعنی دومین نفری که ثبت نام کردم اولیش امیر غلتک بود).

1382شهریور: تو هنرستان فنی  قبول شدم . { معدل ام پایین بود بایید آزمون ورودی میدادم }

1383 بهار : زانوم تو مسابقات توابع شکست و یک سال تکواندو رو گذاشتم کنار .

1384 : خرداد  : سعید و فرهاد یکی از بهترین و صمیمی ترین دوستام ، اسباب کشی کردن و رفتن ... دلگیر ترین حادثه زندگیم .............. باز به باشگاه برگشتم علی بولدوزر و امیر ، که به خاطر من بی خیال باشگاه شده بودن ، اونا ام اومدن ، حالا باید حال بچه سوسولایی که خودمون بهشون ارماکی و انماکی یاد داده بودیم و میگرفتیم ، مسخره ها چون استاد عوض شده بود و یه کم اسگل میزد ، باشگاه و به گند کشیده بودن ، ارشدم شده بود یه پسر چشم زاغ و توخس به اسم امید که بد شاخ بازی در می اورد و شده بود ارشد باشگاه.... تازه اومده بود شهرک ما یعنی بعد از رفتن من و رفیقام از باگاه ثبت نام کرده بود ، استاد ام که دانشگاه و تموم کرده بود شده بود آشخور مملکت( سربازی ) خلاصه استاد جدیده ما رو نمیشناخت و اصلآ تحویل نمیگرفت ، از پارسال کسی از کمربن مشکی ها نمونده بود و همه تازه بودن ، این امیده ام دیگه داش شورش و در می اورد ، حتی چند بار نزدیک بود درگیر بشیم ، ولی امیر میگفت تو مبارزه حالشو بگیرم .

بعد از سه هفته که بدن ام آماده تر شد ، 5 شنبه که روز مسابقاته همه گرد نشستن . استاد هاشم چند تا از رنگی ارو مبارزه انداخت ، تا اینکه نوبت به امیر رسید ، امیر یه کم طپله و کنده ، نامرد امید و باهاش انداخت ، منو علی پا شدیم وسایلش و بستیم و گفتم که تا میتونی حالشو بگیر ........

مبارزه شروع شد ،  امیر نامردی نکرد تا تونست ازش کتک خورد ، کفری شده بودم صدای کیهاب امید رفته بود تو سرم ، امیر نمیتونست جلوش کار کنه ، افت کرده بود یا ترسیده بود و نمی دونم ..... راند دوم بود که یه دی چاگی ( شبیه جفتکه ) تو شکمش افتاد رو زمین ، امید بد نگام میکرد ، انگار که داشت میگفت عقده ی منو رو سر امیر خالی ، آخه من تو باشگاه اصلا باهاش تا نمیکردم و مدام حالشو میگرفتم ، انگار نمیدونست من تو لیگ تهران پا میزنم و دو بار قهرمان نو جوانان توابع تهران شدم ، داشتم میگفتم ، امیر نای حرف زدن نداشت از استاد اجازه گرفت تا بره لباساشو بپوشه ، بعد از چند مبارزه ی کوتاه بقیه اینبار دیدم امید باز کلاه و هوگو شو داره میبنده ، تتو همین حال متوجه استاد شدم که اشاره میکنه منم حاضر شم . به امید که اون سمت باشگاه بود نگاه کردمم ، چشم تو چشم شدیم ، امیر هنوز نرفته بود و اونور نرده ها نشسته بود ، تا فهمید قراره من با امید مبارزه کنم صدام زد ، رفتم پیشش ، گفت میخوا حالشو اساسی  بگیرم  ، دروغ نمیگم قلب ام بد می تپید  ، مبارزش خوب بود ، استاد صدامون زد ، به علی نگاه کردم که میگفت بزن تو سرش ، روبروی هم ایستادیم و بعد از احترام مبارزه شروع شد 70 تا شاگرد باشگاه همه حواسشون به ما بود ، سکوت باشگاه و گرفته بود ، راند اول اصلا به هم همله نکردیم و فقط نشون میدادیم ، امید خیلی دور از من وای میساد ، شگردش دولیا و و دوبل بود ( دولیا: ضربه به سر . دوبل : دو ضربه ی متوالی به  ضربه گیره با دو پا ها ی چپ و راست ) راند دوم که شروع شد امید یه دوبل طرف  انداخت و من بهش چسبیدم . بعد من حمله کردم و 1 امتیاز گرفتم ، متوجه ضعف شدید امید تو ضد حمله شدم ، فهمیدم موقع ایکه حمله میکنم یه کم  هول میشه و نمیتونه ضربه بزنه ، راند دوم تا تونستم حمله کردم تا میخورد زدمش ، اونم چند تایی پا انداخت ، میخواستم یه جوری اساسی حالشو بگیرم ، امیرو علی بلدوزر که هتما تا هالا این مطالب و خوندن  میدونن من تو موندولیا _ ضربه چرخشی تو سر_ استادم . راند سسوم آقا تو یکی از حمله های امید چنان پریدم و به کله اس موندولیارو خوابوندم که استاد در جا"گالیو" و رو داد و  امید کله پا شد ، امیر داد میزد و بلند بلند میخندید ، بعد از باشگاه امید و از تو بوفه دیدم که داره میره ، نگام نکرد . همه میگفتن  خوب حالشو گرفتی ، خیلی قد بازی در می اورد ، بعد از اون امید کمتر باشگاه اومد و باز ارشد شدم تا اینکه ................

شهریور 1384 : تو کنکور قبول نشدم و اولین شکست زندگیم صورت گرفت : خیلی از دوستام ( محمد ، مجید ،علی ، حامد ، مرتضی ) افتادن شهرستان ، رابطه امون کمرنگ شد .

رفتم تو کار فنی و برشکاری پلاسما تا کنکور بعدی......

زمستون 1384 : با ساناز که 1 سال  بود رابطه داشتم( بهتره بگم 6 سال ، چون حدود یه سال بود که با هم قرار میزاشتیم )  قطع شد . چرا شو  نپرسین . دومین شکست زندگیم ..........

تابستون 1385 : پام دوباره از زانئ شکست ودیگه باید با دنیای تکواندو { دنیای آرزو ها و خاطره ها } به گفته ی پزشک ، خدا حافظی میکردم .......... باز بگم شکست ؟ چی بگم  ..........

پاییز 1385 مهر: باز قبول نشدم و دیگه افسردگی گرفتم .

مهر 1385: با سارا که 17 سالش بود دوست شدم ( دوست شدنمون واسه خودش داستانیه . بگم..؟ .. میگم ..

آقا ما تو جشن قبولی رضا ( از دوستامه ) دعوت شدیم و  با بقیه یه چشمه تکنو اومدیم ( رباطیکم و ندیدی وگرنه کفت میبره ) مامان رضا ام فیلم برداری میکرد . بعد از جشن سارا که دختر خاله ی رضا ست . منو تو فیلم میبینه و نمیدونم از چی من خوشش میاد ( خودش میگه از استیلت خوشم اومده بود) و پا پیچ من میشه . اسممو از رضا میپرسه و اون میگه که من دوستشم ، و خلاصه شماره ی منو از گوشی رضا گیر میاره و زنگ میزنه به من ، من خر نمیدونم چرا این رابطه  رو شروع کردم ، اولین بار قرار گذاشتیم بریم سینما ، اونجا دیدمشو یه دل که نه 100 دل عاشق هم شدیم ، تا اینکه فهمیدم اون اصلا اخلاق جالبی نداره ، یعنی خیلی دوست داشت که مثل پسرا باشه و آرایش خفن و پرو بازی و تابلو بازی در بیاره ، حالا که من میخواستم یه جوری سر و ته قضیه رو هم بیارم و بی خیال اون بشم ........ اوف . 3 ماه میشد که سارا بهم زنگ زده بود و رضا فهمید که ماجرا از چه قراره ، چشمتون روز بد نبینه  شب بود که رضا  با موتور اومد جلوی درمون و اول از همه گوشی مو خواست اونو بهش دادم ، شماره ی سارا رو که پیدا کرد یهو دیدم رنگ صورتش صورتی شد و بعدش سرخ شد ، یه خورده ترسیدم تا اینکه کلاه اومد تو صورتمو دنیا جلوی چشام تیره و تار شد

خیلی وقته از شر سارا و رضا اون گوشی در پیت خلاص شدم ( آخه رضا شکوندش)

 

اسفند 1385: شروع دانشگاه آزاد به عنوان پذیرش بدون کنکور .........هی ی ی ی هَ هَ هَ هَ

حالا من شدم هم دانشجو ، هم خیاط ، هم 19 ساله ( 12 اسفند ) ، هم وبلاگی

تازه خیلی از حوادث مهم دیگرو واستون نگفتم ، مثل ازدواج خواهرم و دایی شدن و و دعوا های از نوع بی خطرش به همراه دوستان و دوران بسیج شدنم و موذن شدن مسجد سر کوچه و  و و خریدن موتور پولسار ( البته داغون شدشو تونستم ماه پیش قالب یکی از آشنا ها کنم )و خیلی دیگه ..

 

قربون اونایی برم که لطف میکنن و نظر میدن تا با هم آشنا شیم

 

خیلی دوستون دارم ، چون حالا شماین که دارین دفتر خاطرات منو پر میکنین

 



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : چهارشنبه 1386/05/03

    ندانستن بهتر بود ...نه..؟!  

سلام به دوستای نازنی ام  . قربونتون برم .

. حتمأ ِ حتما . نظر تونو بگین . خیلی خوشحالم مکنین.

 

 

در راهروی تاریک خیال .

من در وسط ایستادم .

 تو سرگردانی در خیال و اوهام من .

 همه جا تاریکی ...

 خودکار را روی فرش تکان دادم و خیالی مینوشتم..

 اما کاغذ ها کنارم بودند ..

 تو هم در یادم .. از روز اول که هوا آفتابی بود.

 روز دوم بارونی و من بی چتر با یاد عشقم سر میکردم ..

 تو کجا بودی ... نمیدانم؟ .. خیابان غریب تر و تو آشنا تر .

 بوی هر چیزی از گل بهتر بود و تو بودی و من و آسمان کم ستاره.

 چیزی در توانم نبود که به پایت ریزم. یاد تو یاد پاییز بود و دستان گرم آتش . .

 روی برگ ها راه نرفتیم . به هم خیره شدیم

 چهره ات چگونه بود! .... نمیدانم؟

 گامهای سرد و آواز پرستو ها نشانهی زندگی بود تو در جایی که دیوار قرمز رنگ داشت بودی و نمیدانستی که همان جاست که میخواهی .

 برای تو بی منت بی چشم داشتی . تحقیر شدم .

 آب شدم و مسخره شدم ، تو را به آسانی بدست نیاورده بودم  ،

 جنگیده بودم خسته بودم ، هرچند گران بودی اما تو را بدست آوردم

. از این که تو نیز در پی ام بودی حیران ماندم . چگونه آمدی نمیدانم .

 تو بودی که گفتی از زندگی چه میخواهی . لحظات عاشقی .

 اگر با هم می گفتیم زیبا تر بود .

اما گفتی که عاشقی در تنهایست در بیکسی و دفتر های خیس سده از انفجار بغض هاست .

 از طرز نگاهم به تو خندم میگیرد و به آسمان مینگرم .

 آخ که جای تو خالیست . تو در راه رو بودی ولی نمی دانم چه شدی .

 به عقب نظر کردم نبودی . رو به رو هم نبودی . میدونی .... تو در آغوشم بودی ،

 کجا ...                             نمیدانم؟

 اگر با توازاین جاده ی خیس نگذرم   ؟  

                         

ِ ...... چطور بود ؟ قشنگ بود؟ ناز بود؟ حال بود؟ یا نبود ............. بگو عسلم .

اینجا گوش شنوندهای هست که در انتظار توست .   یالا       هان         .بدو ببینم

 



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : پنجشنبه 1386/04/28

    ميدوني  

 ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي کرد بهت چي گفت ... ؟



جايي که ميري مردمي داره که مي شکننت نکنه غصه بخوري ... من همه جا باهاتم . تو تنها نيستي . توکوله بارت عشق ميزارم که بگذري ، قلب ميزارم که جا بدي ، اشک ميدم که همراهيت کنه ، ومرگ که بدوني برميگردي پيشم !!!!

زوزه ی گرگ در تاریک جنگل روی تپه یخالی از سفیدی در میان درختان کشیده ی  سرو و مه غلیظی که شکسته شده با نور مهتاب مه ناپیداست ....

چشمان خیره ی من در تاریکی شب روی پله هی در میان انبوه ماشی ها و دود شدید حاصل از آن که با نفس بی رمقی در سینه ی من که آکنده از توست جا خوش می کند ، و من بی توجه به آن و عابران پیاده که گاه نگاهی سردی که هیچ انتظاری از گرم بودن آن نیست ، انداخته اما سرعت حرکتشان که نشان از عجله ی بی هدفی ست که مجال تداوم به آن نگاه نمیدهد ، حال در این آشفته کارزار تو کیستی که به تو فکر مکنم و در یاد تو سیر میکنم ، تویی که صدایت میکنم تک ستاره ی روشنایی شب هایم که در دفتر مشق زندگی ام را تکمیل میکنی و من حیران به تو نگاه میکنم تا دست از نوشتن دفتر من برداری و به من نگاه کنی ، ولی تو چیزی نمیفهمی و نخواهی نفهمی ، دیر یا زود باید بفهمم که قربای سراب تو گشته ام و باید راه بی خیالی طی کنم که حاصل نشان از بی وفایی من در رفاقت نباشد و تو ندانسته بمانی و من این خطهای آبی دفتر را خود با هر چیزی بغیر تو سیاه کنم و تحویل دهم .



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : چهارشنبه 1386/04/13

    با خدا باش و پادشاهی کن .... بی خدا باشو هر کاری کن  

می خوام امروز با کمک همه گی یه  کار خیلی بزرگ انجام بدم . حالا هرکی مرد عمله ( نه عملی و معتادا ! ) بیاد دستای گلش و بزاره رو دستام و برای همیشه یه آدم دیگه ای باشه . یعنی درون شو  با یه c4 منفجر کنیه.. بیاید دوستای گل و نازنینم.از امروز عهد کنیم که اگه تا به حال هر کار ناپاکی انجام دادیم .. بزاری کنار .. واقعا بزاریم کنار...

حالا هرکی خواست بیاد و با من ( یعنی در اصل با خودش ) یه عهد محکم ببنده و اونو با یه قسم زیبا و محکم شروع کنه ...

هفته ی بعد دوباره جمع میشیم و اون وقت معلوم میشه که چند نفر پاک شدن و دست از اون اعمال شیطانی ( که واسه همه متفاوت و البته کمی درد مشترکی . بزارین من اسمشو نبرم ) بردریم.منتظر همه ی کسانی هستم که هنور بوی خدا تو کالبدشون هست . هنوز گناه سر تا پاشونو نگرفته .. زود بیا که زود دیر میشه

ای که دور از من در یاد منی..باخبر باش که دنیای منی..

شادیات شادی من . قصه هات قصه ی من .

قلب من خانه ی تو . خانه ی تو.خانه ی من .خانه ات قبله ی من

 



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : پنجشنبه 1386/03/31

    اهای دوستان ....کمٍک  

پول … پول میخوام………..نمیدونم چرا از اینهمه موجود با ارزش این یه نوع با من لج افتاده ، هرجا که من باشم اون نیست .. آ هاااای کجایی . بابا بد جوری خرابم . بیا لطفی کن یکم مارو بساز . تو که باشی انگار همه دنیا رو دارم ….هی .هی ی ی …دیگه رمقی برام نمونده که دنبالت بیفتم . رفتی ته چاه و میگی بیام از اونجا برت دارم .. کور خوندی نمی خوام تو چاه بیفتم و لجنی شم . همینجوری شب و روز تو گوچکه خیابونا و اینور و اونور دنبالت بیفتم بهتره …. راستی خیلی وقته ندیدمت دلم برات نگ شده به خاطر همین قصیده ای در غم فراغ تو گفتم ..

ای نازنین ام بیا

بسه در دست بیل گیتس ها

مگر ما دست نداریم ها ؟

بیا که داغونم سر و پا

تو جیب مایه دارا

جا خوش کردی ها ؟

بله این قصیده ی زیبا را برای تو دوستات ( تراول و چک و حساب 8 صفری و …)

من رهگذر کوجه ی بی خیالیم .در پی لانه ی آشنایی ام

 



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : دوشنبه 1386/03/28

    خدایش داری نگام میکنی خدا جونم  

آخه خدااااااااااا...

خداااااااااااااااااااااااااااااااااا.....

چقدر صدات کنم . از من خسته نشدی ؟ اینهمه غر میزنم و اینهمه نعره میکشم و باز تویی که صبورانه او مهربا نانه نگاهم میکنی و به حرفام گوش میدی .آخه با با تو بزرگی برات اوف داره به حرف من که اینقدر کوچیکم گو بدی . حتی بدبخت ترین آدما هم دیگه حال شنیدن درد و دل مارو ندارن.ژ

قربونت برم که اینقدر مهربون.چقدر دوست دارم .

 



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : دوشنبه 1386/03/28

    چه کنم با دل زارم...  

امروز روز قریبی . روزی که دردانه ی پیامبر (ص)با پهلوی شکسته و دلی مملو از حزن و اندوه و یک دنیا مظلومیت که گویی بعد از فوت پدر به بالینش دوخته شده بود . علی و تنها می زاره او میره . همه فکر میکنن امروز روز روز عزای ام ابیها(س) ست ... نمیدانند که امروز روز تنهایی علی و فرزندانش ..امروز اگر قراره عزایی گرفته شه . باید برای علی و فرزندان مظلومش باشه که دیگه بوی مادر در اطرافشون نمی پیچه و به بابا شون قوت و روحیه نمیده . آخه یکی نیست بگه بهتر از فاطمه نیست که بخواد فقدانش و جبران کنه ...بمیرم برای قلب شکسته ی علی. بمیرم برای حسن  ، برای حسین که دیگه مادری ندارند که دز آغوشش نوازش بشن .

از امروز سیاهی و تاریکی چاه و شبهای بی ستاره میشه یار و همدم علی . بیایید کمی در این غم و اندوه با فرزندان پیغمبر من جمله با صاحب عزا ، امام حاضر ، شریک باشیم که مادرش چه زود بال پرواز را گشود و به ملکوت رفت . سالگرد رحلت کریمه ی اهل بیت ، کعبه ی عفت و دانش ، تنها یادگار پیغمبر بر همه ی دل سوختگان تسلیت بار..



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : یکشنبه 1386/03/27

    اینارو کی گفته نمیدنم!  

هنوزم در پی اونم 

که میشه عاشقش باشم

مثل دریای من باشه

منم چون قایقش باشم

هنوزم در پی اونم

که عمری مرحمم باشه

شریک خنده و شادی

رفیق ماتمم باشه

هنوزم در پی اونم

که عشقش سادگی باشه

نگاه های پر از مهرش

پناه خستگیم باشه

میگن جوینده یابنده است

ولی پاهای من خسته است

من حتی با همین پاهام

می رم تا حدی که جا هست

هنوزم در پی اونم

که اشکامو روی گونم

با اون دستای پر مهرش

کنه پاک و بگه جونم

جونم نکن گریه منم منم این جام

بذار دستات رو تو دستام

تو احساس منو می خوای

منم ای وای تو رو می خوام

خدایا عشق من پاکه

درسته عشقی از خاکه

منم اون عاشق خاکی

که از عشق تو دل چاکه



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : یکشنبه 1386/03/27

    زئوس کیه؟ هان  

بزارین یه کم از زئوس براتون بگم که خودم هستم

پول تو خوانواده ی ما به اندازه ی نیا ز یافت می شه . پدرم هر روز تو سن 50 سالگی به سر کار میره تا من و داداشم درس و دانشگاه و بی خیال نشیم، منم تو یه خیاطی شب و روز کار میکنم تا خرج دانشگاه و در بیارم ( البته اگه در بیاد) (اون وقت یه بچه سوسول که تو کافه کنارم نشسته بود میگه زندگی سخت شده آخه  همه دارن bmw 2007   سوار میشم و من 206 دارم )،سخته ولی مربوط به خودمه و قصه ای نیست . زندگی هنوزم شیرینه البته اگه بتونم احساس پوچ درونم ( که معمولا همتون دارین ) کنترل کنم ، هر وبلاگی بری پر از شعر های تو خالی احساسی که فقط بازی کلمات،و هیچ ربطی به حس عمیق انسانی نداره. همتون فکر میکنین که احساس و عشق مخصوص دختر و پسراست . ولی کو اون شور و هیجان و عمل به اون چیز هایی که قبل از رسیدن به هم میگفتید ( وَ شُعَرآءُ یَتَّبِعُهُمُ اَلغـاوُنَ# اَلَم تَرَ انَّهُم فی کُلِّ وادٍیَهیمُونَ # وَ أنّهُم یَقولونَ ما لا یَفعَلونَ){ و شاعران را مردم جاهل و گمراه پیروی میکنند # آیا ننگری که آنها خود بهر وادی حیرت سر گشته اند ؟ # و آنها بسیار سخنان میگویند که یکی را عمل نمی کنند# شُعراء 223 تا 226} کسی کلاشو مهکم گرفته که با عقلش نرفته باشه تو گردباد وگرنه هم خودش و هو کلاهش با هم  باد میبره . به حر حال من دانشگاه و تموم میکنم و به سلامتی زن میگیرم و اون وقت اگه مردام شعر عاشقونه میگم و به خودم میگم که عاشق کیه . حالا هرکی خاست بره و تو تنها ی هاش شعر بگه گذر زمان و درک نکنه و فکر کنه که مملو از احساس ، بدون اینکه یک بار طعم سخت و سنگین عاشق شدن و کشیده باشه ( واسه همینه که اگه عاشق خدا باشی شب ساعت 3 پا میشی و 2 رکعت نماز میخونی و اونوقت حس میکنی که دنیا رو داری و غم و غصه هات پاک شدن و رفتن ) نظر خودت و حتما بگو که واسم میتونه مهم باشه ....ممنون



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : یکشنبه 1386/03/27

    او رفت............  

اناِلله َوَِِِِاِنا اِلَـــیه راجعون

در گذشت مرجع بزرگ

عالم تشیع حضرن آبت

الله فاضل لنکرانی(ره)

بر همگان تسلیت باد



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : یکشنبه 1386/03/27

    مهم .....مهم......  

دادگاه ویژه روحانیت حکم اعدام آیت الله کاظمینی بروجردی را صادر کرد

ادامه مطلب

[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : شنبه 1386/03/26

    Thief:Deadly Shadows  

Thief:Deadly Shadows

 

یک بازی اکشن که هدف شما در این بازی ورود مخفیانه به اماکن مسکونی و دزدی از اشراف و مردم است وی ا غافل گیر کردن سربازان و خلع سلاح کردن آن ها!

ادامه مطلب

[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : شنبه 1386/03/26

    پسر های ژیگول و مردان خدا  

ایران اسلامی بعد گذر از روز های دشوار و بحرانی مانند جنگ و قحطی و….به درجات بالای فرهنگی رسید  که این خیلی خوب است اما مساله اینه که این رشد فرهنگی چیزی نیست جز افکار مردم نابسامان غرب، نمیخوام در مورد بد حجابی و برخی رسوایی ها صحبت کنم؟لپ کلام من اینه که مرد نما هایی از جنس خالص زنانه با کشیدن مداد تاتو به ابرو .برداشتن آن ،ری میل زنی و آرایش مو خیلی بلند که اصلا نمیشه روشون نام مرد یا حداقل پسر گذاشت . اینا همنوایی اند که به چهره ی دست ساحت خود خیلی ام افتخار میکنند .اوف بر اونها که نتوانستند آبرو داری کنند .جالب اینه که خیلی از دختر خوانم ها هم از این موضوع بدشان نمیاد و با ولع به چهرهی آنها خیره میشوند اما اگر نظرشان را در مورد این قشر نادر بپرسیم مبنی بر اینکه آیا چهرهی پسر های ژیگول برایشان جاذبه یا نه جملتاً میگویند که برای چند لحظه آره ولی بعدش که متوجه اصل صورت که میشویم تازه شخصیت فرد آشکار میشه:این گونه افراد دارای شخصیتهای مشابه ای هستند که به چند مورد اکتفا میکنم .

1=>نداشتن اعتماد به نفس در حضور دیگران (طوری که نمی توانند صورتشان را در مقابل دیگران بالا بگیرند)

2=>داشتن احساسات زنانه و نگاه کردن بیش از حد به آیینه

3=>ترسو بودن و دوری از نزاع  و مرافعات

4=>فراموش کردن اصل وجود خویش

5=>شرم داشتن از قرار گرفتن در اماکن مذهبی و جلسات فامیلی

6=>باور پذیر نبوده و نمیتوانند در زندگی مشترک موفق باشند.

7=>گاها افسردگی های طولانی مدت دارند

 

 

این که ما مردها به اصل و جودی خیش برسیم چقدر خوبه .ما باید بپذیریم که مسئولیت های سنگینی بر دوش ما هست که باید آنها را به بهترین شکل ممکن حمل کنیم .این افتخار ماست که چهرهی مردانگی داریم .چرا که اگر اینگونه نبود چه بر سر بشر میامد معلوم نیست .زن نان چهره اش را میخورد و مرد نان توانایی و اقتدارش را

اگر غیر از این است حتما نظر  بدهید ممنون میشم.



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : پنجشنبه 1386/03/24

    راهنمای onspeed  

برای آموزش کامل و لینک  دانلود کرک و برنامه روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب

[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : پنجشنبه 1386/03/24

    کد و راهنمای :  

GTA:SanAndreas

NFS:under grand 2 

ترینر GTA 5

 

matrix: path of neo

 

NFS:most wanted

 

the stalin subway

 

کلیک روی ادامه مطلب.............

ادامه مطلب

[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : پنجشنبه 1386/03/24

    کم لحظه ای عاشق  

 

زندگي زيباست اي زيبا پسند...زنده انديشان به زيبايي رسند

 

تو شهر بزرگی مثل تهران دل تنگی حرف تازهای نیست اما دل تنگ از چی ؟ دل تنگ از کجا ؟ آره من دلم واسه خود خداست که تنگ شده .برای خوده خودش ، برای روز های یی که براش عزیزن برای آدمهایی که براش مهمأ ، برای شبهای ماه رمضون   ، لیلۀالقدر  ، ماه محرم ، امام علی ، سید الشهدا ، شما چطور دلتون نگرفته ، هوای صدا زدن خدا رو ندارین ،اونی که بر خلاف :سایی که هر روز میبینی مشون دنبال مال و منان و دوز و کلک نیست اونی که تورو فقط به خاطر خود خودت دوست داره ، بیایید یه کمی رسم مردانگی بدونیم ، بیایم یه کم با مرام باشیم ،لوتی و عاشق باشیم عاشق اونی که این افکار ذهنت و خلق کرده و خوب با اونا آشناست ، اگه تو یه درد داری اون با اونهمه بزرگی صد درد داره ،بنده هاش فراموشش کردن و بهش پشت کردن ، آره خود من ، تو ، بقیه یه بار نشده از میون میلیاردها آدم خودمون و بالا بکشیم بریم تو ردیف اندک کسانی که خدا براشون از همه چیز ، واجب تر ، مهمتر ، معشوق تر ، قشنگتر ، ... باشه ، باشیم ، آره دوست من، تو من هم قاطی اون چند میلیارد آدم گم شدیم ، قرق شدی .....اینجور نیست رفیق مطیع نفس اماره ی خود با انسان ( به هر قیمتی ) مدرنیته؟ جواب من و با انصاف بده .....ساف باش که کسی درون تو جز خودت نیست



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : پنجشنبه 1386/03/24

    آموزش پیشرفتهی هک  

درس شماره یک

 

- خلاصه درس: چند نکته اوليه را بررسی می‌کنيم. از جمله تعريف هک و کارهايی که همزمان با خواندن اين آموزش‌ها بايد انجام دهيد.

 

           

ترمينولوژی (اصطلاح‌شناسی)     

 

- Hacker  کيست ؟

هکر کسی است که با سيستم های کامپيوتری آشناست و می‌تواند با روش‌هايی خاص (بدون اجازه) وارد آنها شود... اين انسان می‌تواند خوب يا بد باشد ( در هر حال هکر است )

 

- سوال: يک هکر از چه راهی وارد يک سيستم می‌شود؟

از راه شبکه (نه بابا ! )

بايد توجه کنيد که هر سيستم کامپيوتری (به عبارت بهتر هر سيستم عامل) به هر حال محصول کار تعدادی انسان است و حتما دارای تعدادی bug  (خطاهايی که بعد از ارائه محصول به بازار به تدريج کشف می‌شوند) خواهد بود. بعد از اينکه يک باگ مشخص شد، شرکت ها نرم‌افزارهايی را به‌سرعت (در عرض چند ساعت ) ايجاد می‌کنند تا مشکل رفع شود اين‌ها را patch  می‌گويند. و بعد مديران شبکه (Wbemasters) در عرض چند روز تا چند سال (آين آخری در مورد ايرانه) آنها را download  کرده و مشکل را حل می‌کنند. در اين فاصله هکرها دمار از روزگار اين سايت‌ها در می‌اورند...

 

- تعريف چند اصطلاح:

 

*** Hacker  واقعی = سامورايی :

کسی که هدفش از نفوذ به سيستم‌ها نشان دادن ضعف سيستم‌های کامپيوتری است نه سوءاستفاده ...

 

*** Wacker  (واکر):

کسی که هدفش از نفوذ به سيستم‌ها، استفاده از اطلاعات آن سيستم‌هاست (جرو هکر‌های کلاه‌ سياه )

 

*** Cracker  (کراکر):

کسی که هدفش از نفوذ به سيستم‌ها، خرابکاری و ايجاد اختلال در سيستم‌های کامپيوتری است. (جرو هکر‌های کلاه‌ سياه )

 

*** Preaker  :

از قديمي‌ترين هکرها هستند که برای کارشان نياز (و دسترسی) به کامپيوتر نداشتند و کارشان نفوذ به خطوط تلفن برای تماس مجانی، استراق‌سمع و ... بود. اين جزو آموزش من نيست چون کار خيلی بديه (-;

 

           

تقسيم‌بندی        

 

 

 

ادامه مطلب را بزنید

ادامه مطلب

[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : چهارشنبه 1386/03/23

    حادثه کثیف  

دلم باز به لرزه افتاد وقتی فهمیدم باز ان بهشت زمینی را ویران کردند دنیا دور سرم گشت وقتی که متوجه این حادثه عظیم شدم که دل آقای عزیزم که جان جانان به فدای یک نگاهش باد  باز شکست . حتک حرمت به حرمین عسگری . ما تا که باید همینتور مانند مردان بی غیرت ساکت بمانییم آنها معبودگاه عشق و پاکی را این چنین لگد مال کنند. باران امام حاظر ساکت نمانید که ساکت شدن به منزله ی بی دینی وبی غیرتی ما شیعیان است . چرا یاد نمی گیریم که اشکمان را در بازوها جمع کنیم و با آن گلوی بی سفتان خونخوار را که به تجلی گاه و حرم مقدس در قلبهایمان تجاوز میکنند . وای به حال روزی که شیعه به پا خیزد وای به حال آنروز که شیعه قصد کند علی وار بایستد . انگاه است که دیگر بمب اتم و موشک و تانک و تفنگ نمی تواند انهارا از دست دستان خدا که همان شیعییانند نجات دهد .آن روز نزدیکه . من که درحال آماده شدنم شما چطور؟



[لينك ثابت]

نویسنده : زئوس «» تاریخ ارسال : چهارشنبه 1386/03/23

    لينك باكس  

درباره وبلاگ



من دانشجوی دانشگاه یادگاره امام تو زندگی چیزی ندیدم که برام قشنگ باشه جز خدای خوبم

 جستجو


  ماهنامه

 86/06/22 - 86/06/31
 86/05/01 - 86/05/07
 86/04/22 - 86/04/31
 86/04/08 - 86/04/14
 86/03/22 - 86/03/31

 

  آمار

 
بازديد ها :

پيوند هاي روزانه

پيام مدير

               پيوند ها

   


آموزش طراحي قالب

آرشيو پيوند هاي روزانه

تازه فهمیدم .. من عاشق تنها بودن ...چون خودرا بی نقاب میبینم...

ندانستن بهتر بود ...نه..؟!

ميدوني

با خدا باش و پادشاهی کن .... بی خدا باشو هر کاری کن

اهای دوستان ....کمٍک

خدایش داری نگام میکنی خدا جونم

چه کنم با دل زارم...

اینارو کی گفته نمیدنم!

زئوس کیه؟ هان

او رفت............

مهم .....مهم......

Thief:Deadly Shadows

پسر های ژیگول و مردان خدا

راهنمای onspeed

کد و راهنمای :

کم لحظه ای عاشق

آموزش پیشرفتهی هک

حادثه کثیف


   

گالري قالب وبلاگ
دانلود موزیک کلیپ های هیچکس( جدید ترین ها )
سایت ایرانی و بزرگ بازی
وقت عاشقی
مجله مرجع موبایل
بوی مهدی میاد...نه؟
رضا
همیشه خوشگل
20stoomسعید جون
سرزمین شکلات(مهدی جون)
دلداری .(مهرداد جون)
SHAGAYEG
دوست خوبم زینب