فقط دانم که از عشق سرشارم .
مرا با هیچ کس کاری نیست ...
من با عشقم جوانم ...
در زندگی چیزی جز رجز عشق و سودای خشونت چیزی نیافتم ، دلم در دار دنیا پوسید و من هیچ نیافتم . کاری کردم ...
خود را خود نگه داشتم ....
مرا با هیچ کاری نیست ... من از خود انتظار دارم .
بیایید تا دنیا برای تو ساعتی درنگ نکرده ، تو نیز برای اون ساعتی درنگ نکنی ...
به جنگش برو با تمام وجود ... تو که خوب میدونی فوقش کشته میشی .، از چی میترسی .؟
خواستم که دل را با تو همراه سازم ، چو این را سخت یافتم ... مصمم تر شدم و همداه ساختم .